قلبمو باور كن

آرزوهای ویکتورهوگو

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد

و اگر اینگونه نیست، تنهایی ات کوتاه باشد و پس از تنهایی ات، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه دور از ناامیدی زندگی کنی.

 برایت آرزو دارم دوستانی داشته باش، از جمله دوستان بد و ناپایدا، برخی نادوست

و برخی دوستدار، که حداقل یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.

همچنین بایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این

کار ساده ای است. بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و با کاربرد

درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

امیدوارم دست نوازشگری داشته باشی، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی

وقتی آوای سحرگاهی اش را سر میدهد، چرا که با این طریق احساس زیبایی خوای یافت

به رایگان.

به علاوه آرزومندم پول داشته باشی، زیرا در عمل بة آن نیازمندی و برای اینکه سالی یکبار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: این مال من است. فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان

ارباب دیگری است.

و در پایان اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی، و اگر زنی، شوهر خوبی داشته

باشی.که اگر فردا خسته باشید یا پس فردا شادمان، باز هم از عشق سخن برانید تا از نو

آغاز کنید.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - صبا

عشق

بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را بر عريانی خويش بگشايد، هر چند معنی آن بجز رنج و

پريشانی نباشد، اما كوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مكن.

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٦ - صبا

تولدت مبارک

شب بود روشنای نبود حتی ستاره ای در آسمان دیده نمی شد...

ناگهان نوری چشمان عالمیان را مجذوب خود نمود.

من نفهمیدم آن نور چیست و از کجا سرچشمه می گیرد ولی هر چه ثانیه ها می گذشتند آن نور 

خیره کننده تر می شد. کمی دقت کردم که ناگهان فرشتگان در میان یافتم. از آنان پرسیدم این

نور خیره کننده چیست؟ که بینا را نابینا می کند؟

آنان گفتند فرشته ای متولد شد. متعجب باری دیگر به آسمان نگاه کردم نقاطی براق در میان چادر

سیاه شب به چشم می خورد. من خیال کردم آنان ستارگانند که چشمک زنان سوسو می کنند.

اما در همان زمان بود که فرشته ای به من گفت: اینها برق چشمان اشک ریز ملآئک است زیرا او را

از دست داده اند. 

در آن لحظه برق چشمان من نیز دست به دست آسمان داد منتهی با یک تفاوت!

آنان از نعمت از دست دادن می گریستند و من از نعمت بدست آوردن.

گل همیشه بهارم! امروز تولد آفتاب است، تولر زندگی، تولد عشق، تولد تو، رها شو

صدا شو و فریاد بزن دوستت دارم پس هستم.

با اینکه دقیقه ها فاصله بین من و توست ولی باز هم در کنار من و در قلب منی. با یک قلب شاد

و یک بغل گل سرخ تولدت را عاشقانه تر از هر سال تبریک می گویم.

تولدت مبارک یاس خوشبوی زندگی.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦ - صبا

خدايا..

خدایا تو با آن بزرگی در آسمان ها توانی

برآورد آرزوی کوچک آیا...؟       

واسم دعا کنید.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - صبا

كاش...

كاش زمان زودتر بگذره، كاش می تونستم از روی هفته ها و
روزها و دقيقه ها بپرم، مدتهاست كه ديگه آرزو نمی كنم زمان
به عقب برگرده... انتظار هم ديگه واسم تكراری شده....

ولی واسه آخرين بارم كه شده می خوام حرف دلمو بهش بگم
می خوام بهش بگم كه هيچكدوم از كارام بچگی نبوده اگه می
خواستم بچگی كنم كه خيلی وقت پيش اينكارو می كردم آره
می دونم خودش يروزی همه ی اينورو می فهمه  ترسم ازاينه
 كه اون روز ديگه دير شده باشه.


پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٧ فروردین ،۱۳۸٦ - صبا

......

  بی حرمتی به ساحت خوبان

                قشنگ نیست

 باور کنید پاداش آینه

               سنگ نیست.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٦ - صبا

سعی كن تنها زندگی كنی ......

زيرا تنها به دنيا آمده ای و تنها از دنيا خواهی رفت
بی آن كه دوست داشته باشی
بگذار خانه  قلبت  خالی بماند
زيرا اگر كسی در آن جا گرفت
به ويرانه های قلبت رحم  نمی كند
اما
اگر كسی را دوست داری عميق دوستش بدار
و آنقدر برايش گريه كن و آنقدر برايش سادگی كن
تا عشق پاك و آسمانی ات را از ياد نبرد.



   چه سخت و غم انگيز است سرنوشت كسی

   كه طبيعت نمی تواند سرش را كلاه بگذارد




 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٦ - صبا

غــمگـيـن

دلم امروز به بزرگی دريا، آسمان آبی و همه بزرگی ها غمگين است
دلم گرفته به وسعت تمام دلتنگی های عالم شيشه قلبم آنقدر نازك شده
كه با تلنگری می شكند دلم می خواهد فرياد بزنم ولی وازه ای نمی يابم
كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند. فريادی در اوج سكوت كه هميشه
برای خود سر داده ام .
بر روی پل حقيقت ايستاده ام، تقدير را می بينم كه با ارقام سرنوشت ام
بازی می كند دلتنگی را می بينم كه پيروزمندانه دورم حصار می كشد.
غم را می بينم كه جام وجودم را لبريز می كند.
بخت ام را می نگرم كه لحظه به لحظه تيره تر می شود بغض بالای سرم
می بارد، كينه از دور به من زهرخند می زند عشق را می بينم كه وجودم
را ترك می كند . و سكوت آبستن سكوتی ديگر است.
ای كاش می شد سرنوشت را با آرزوهايم، شيرين و عجين می كردم
دلم به درد می آيد وقتی سرنوشت را نظاره می نشينم.
كاش می شد پرواز كنم، پروازی به انتها تا رسيدن به ابديت.
كاش می شد در ميان هجوم بی رحمانه، خودم را پيدا كنم
نفرين بر بودن، وقتی كه با چاشنی درد همراست.
بغض كهنه ای، گلويم را می آزارد به گوشه ای پناه می برم
كاش اين بار هم كسی اشكهايم را نبيند.

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٦ - صبا

 

               اگر نبود اشك، سوز دل را
    با چه درمان می كرديم

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٦ - صبا

خـــــدا حـــافـــــظ

ازپشت شيشه،تصوير اين شهر، دلگير هميشه
شهر غربت، دلهای غمگين، هوای بی تو، هوای سنگين
خونه بی تو، مثل يه زندون،حيف من و تو حيف عشقمون
حيف تو بود،حيف تو بود ای گل من
عشق اگه بود، عشق تو بود ای قلب من
......آخر جاده عاشقی تنها شدم
گفتی خدا حافظ، گفتم خدا حافظ
خدا حافظ همين حالا، كه من تنهام
خدا حافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از اين وازه لرزان بود
خدا حافظ برای تو رهايی داشت
برای من غم تلخ جدا‍‍يی داشت
خدا حافظ طلوع من، غروب من
خدا حافظ تو ای محبوب خوب من
خدا حافظ
خدا حافظ
خدا حافظ

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٦ - صبا